حرفای یه نفر، یه جایی

قدیما یا چیزی نمیخریدم یا اگر میخریدم پس نمیدادم. حاضر بودم بذارم کنار سطل ولی نرم پس بدم. بخاطر همین وسواسم برای خرید خودم زیاد شد. حالا همون وسواسو برای خونه یا کسی دیگه میذاشتم باز میگفت نه اینو نمیخوام ببر پس بده. برای همین از خرید برای کسی بیزارم.

بعد از چند سال دیشب باز اتفاق افتاد. برای سگ باغش سم خریدم که تو لونه ش بزنه مگسا گازش نگیرن. زخمیش کردن طفلی رو. کلا مگسای جاهای مرطوب با مثلا تهران فرق میکنه. بشینه رو دستت گاز میگیره بلند شه میبینی زخمه. آبادانم رفته بودم اینطوری بود.

خلاصه بردم دادم میگه اینو نمیخوام چون حوصله ندارم سگه رو باز کنم ببرم اونورتر سم پاشی کنم. بی مسئولیتِ گشاد منتظر معجزه س! هیچی آوردم پس دادم ولی گفتم بجاش غذای گربه بده. خیلی هنر کردم تا همینجاشم

[ ۱۴۰۴/۰۸/۱۵ ] [ ] [ Mr ] [ ]
درباره وبلاگ

من یه میان گرام. اینجا حرفای درونم که معمولا جایی نمیگم رو مینویسم. شایدم یه سری اتفاقا که برام جالب باشه. مستعار مینویسم که راحت باشم چون دلم از سانسور خوشش نمیاد. همین.
امکانات وب

دوست نداشتی استپ کن