حرفای یه نفر، یه جایی

خلاصه که دیشب افتادن به جونم که یکم راه بیفتم.

چه راه افتادنی. برام سنگین بود. وسط کار گفتم آخرین بار که رفتم باشگاه دوستم انقدر بهم فشار اورد که به روز دوم نرسید. قابلیتشو دارم واقعا :)) اینو که گفتم برگا ریخت که نه این میزنه زیر میز دیگه نمیاد جواب خاله رو نمیتونیم بدیم :))) با سیاست تمرینا رو متفاوت کردن ولی همون انرژی رو ازم کشیدن.

[ ۱۴۰۴/۰۸/۱۹ ] [ ] [ Mr ] [ ]
درباره وبلاگ

من یه میان گرام. اینجا حرفای درونم که معمولا جایی نمیگم رو مینویسم. شایدم یه سری اتفاقا که برام جالب باشه. مستعار مینویسم که راحت باشم چون دلم از سانسور خوشش نمیاد. همین.
امکانات وب

دوست نداشتی استپ کن